شهریور 94 - خط سرخ شهادت
سفارش تبلیغ
صبا ویژن

خط سرخ شهادت
قالب وبلاگ

تقدیم به همه ی فرشته های آسمانی ایران زمین

 

حجاب

 

 



[ سه شنبه 94/6/31 ] [ 8:59 عصر ] [ ت-منصوری ] [ نظر ]

وخوابیدن فرزند در آغوش عکس پدر که حرفا دارد. . . .



فقط میتونیم بگیم شهداء نه فقط شرمنده ی شماییم بله شرمنده ای خانواده های شماییم

 

خط سرخ شهادت

 



[ سه شنبه 94/6/31 ] [ 8:49 عصر ] [ ت-منصوری ] [ نظر ]

اسم کانال که میاد،
گرماییها یاد کولر می افتن؛
دیپلماتها یاد سوئز؛
خبرنگاران وسیاسیون یاد غول های رسانه ای..
اما بسیجی ها...
یادگردان حنظله،
یاد کانال کمیل،
ویاد تشنگی لحظه های آخر دلاور مردان تاریخ درعملیات 21 رمضان سال 61 می افتند.



در این کانال بیش از 250 نفر از رزمندگان اسلام بر اثر تشنگی شهید شده اند.پیکر مطهر این شهدا پس از سالها گمنامی توسط سردار شهید محمودوند که خود در مسئولیت فرماندهی گروه تفحص لشکر 27 محمد رسول الله به درجه رفیع شهادت نائل آمد،بدست آمد.

 

خرمشهر قدیم


[ سه شنبه 94/6/31 ] [ 8:43 عصر ] [ ت-منصوری ] [ نظر ]

اهل سوسنگرد
همسرش شهید شده بود
و مادر دو شهید مفقود الاثر می باشد.
آمده بود به دیدار شهدای گمنام و غواص
درچشمان اشک آلود و غمناک همسر و مادر دو شهید مفقود الاثر ، معنای چشم انتظاری را به وضوح دیدم چشمانش به دنبال دو آشنای دیرین می گشت ...

آه از دل این مادر...

 

 

خط سرخ شهادت

 

 



[ سه شنبه 94/6/31 ] [ 8:33 عصر ] [ ت-منصوری ] [ نظر ]


جلوی ایوان بند پوتینهایش را بست و دست و پای
مادرم را بوسید و سپس گفت حلالم کنید .
مادر گفت :
" بمان، دو روز دیگه قرار است پدر شوی .. "
حبیب الله گفت :
" وضع کردستان ناجور است صدام و
گروهکها خیلی بر مردم ظلم میکنند باید بروم "
و رفت .
وقت رفتن گفت :
" فرزندم دختر است اسمش را هم میگذاریم محدثه .. "
در آخرین تماس تلفنی اش هم گفت :
" من دیگر برنمیگردم قنداقه محدثه را در تشییع جنازه ام
بگذارید بر روی تابوتم . مطمئناً من و دخترم هرگز
یکدیگر را نخواهیم دید .. "
دقیقاً همان شد که میگفت ..

نوزاد روی تابوت و
همدیگر را ندیدن فرزند و پدر

دلنوشت :
هیچ میدانی چرا بی حـاصــلیــم
چون که از "یاد شهیدان
غـافــلیــــم
عشق یعنی حرمت یک استخوان
یادگار از قامت یک نوجوان
آنکه با خون شریفش رسم کرد
بر زمین! جغرافیای آسمان..

 

 

 



[ سه شنبه 94/6/31 ] [ 8:18 عصر ] [ ت-منصوری ] [ نظر ]

چه آرام خفته ای...
خواب آرامت غبطه خوردن دارد...
این را از آن بوسه ی آخر همرزمت می شود فهمید...

 

 

خط سرخ شهادت


[ سه شنبه 94/6/31 ] [ 8:6 عصر ] [ ت-منصوری ] [ نظر ]

یکی از اسرا به نام حسین اسکندری،آدم تو دار و پر تحملی بود.
در جزیره مجنون بر اثر اصابت گلوله های آتش زا نیزارهای قسمت خشکی آتش گرفته بود.
حسین لا به لای نی ها سوخته بود.فاصله ی زیادی را میان نی های آتش گرفته دویده بود.سوختگی اش به گونه ای بود که روغن بدنش روی زمین بازداشتگاه می ریخت.
نگهبان ها اجازه نمی دادند او در سایه دراز بکشد،پماد سوختگی هم به او نمی دادند،پشه ها تمام بدنش را تسخیر کرده بودند.
چند ساعتی که نور خورشید به بدن سوخته اش می تابید،عذاب می کشید.صدایش در نمی آمد و فقط زیر لب قرآن میخواند.
به خوبی میفهمیدم حسین با آن بدن سوخته در آن گرمای سوزان تیرماه چه می کشد.
بچه ها که به او دلداری دادند،گفت : شاید خدا خواسته با این بدن سوخته منُ تو این گرما قرارم بده تا تو جهنم کمتر منو بسوزونه!
بهش گفتم : حسین! مگه قراره بری جهنم؟
گفت:همین که خدا درجه ی حرارت جهنم رو برام کمتر کنه،راضی ام!


منبع:کتاب پایی که جاماند

 

خط سرخ شهادت

 



[ سه شنبه 94/6/31 ] [ 8:0 عصر ] [ ت-منصوری ] [ نظر ]

جانت راکه بدهی در راه خدا

"شهید" می نامند تو را ،

به گمانم اگر روحت را هم بدهی شاید...!

و من احساس میکنم

اینجا و در این سرزمین

دختران زیادی هستند که هر روز ،

پشتِ سنگر ِسیاه ِساده ی سنگینِ خود

دفاع می کنند از نجابتشان

و هر لحظه شهید می شوند انگار !

پس "شهید زنده" حواست به حجابت باشد...

 

 

حجاب


[ چهارشنبه 94/6/11 ] [ 5:19 عصر ] [ ت-منصوری ] [ نظر ]

چادرت بوی خدا می دهد...
اری...
خدا انجاست...
امیخته در رنگ مشکی چادرت.

 

حجاب


[ چهارشنبه 94/6/11 ] [ 5:6 عصر ] [ ت-منصوری ] [ نظر ]

می گویند چادر محدودیت است... اری..... چادر محدودیتی است برای نگاه های شیطانی..

 

 



[ چهارشنبه 94/6/11 ] [ 4:56 عصر ] [ ت-منصوری ] [ نظر ]
   1   2      >
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

امکانات وب


بازدید امروز: 34
بازدید دیروز: 76
کل بازدیدها: 86007